یک فاجعه‌ی اونقدر خوب که سزاوار لقب «فاجعه» باشه

July 19, 2026

بیشتر از یک کبک تشکران در ایالت اوهایو که از گرما خفه شده و کمرش رو به زمین کشیده، پتو خوردم. اینجا نشسته‌ام، ساعت پنج صبح، چشام مثل گوی‌های شیشه‌ای بیرون زده. دارم با دود خفه می‌شم، روحم در این سکوت مرگبار و خسته‌کننده فاسد می‌شه، ولی همچنان مثل منجمدی به این صفحه چسبیدم تا استخوان‌های اتفاقات بیست و چهار ساعت اخیر رو از هم بکَنَم. دخترها با وجود صفر دلارทิپ، باگی‌های سیستمی و هم‌زمان اینکه آلت تناسلی متوسط من در پس‌زمینه تیک‌تیک می‌زد چون برای نوشتن این زباله‌ها دوازده سال از اتاق خواب فاصله گرفتم، درامای کوچیکشون رو زنده نگه داشتن. کلمبیایی‌ها هنوز دارن قشنگ‌قشنگ در مورد جنگ آب‌پاش هفته پیش با اون دختر تایلندی تپ‌تپ می‌کنن، و BunnyBonnie اونقدر با ویبره‌ها عمیق شد که انگار یه جاروبرقی دارن تشنج می‌کنه. Gigi توی تمام شکاف‌ها و درزها هُل کرد، MikeJWait با لاتکس و واقعیتِ کاملاً خام، dovia با سوتیِ پیراهن فوتبالِ Heat که انگار کل سیاره رو مال خودش داره، قدم برداشت. فکر می‌کنی به خاطر پلگی‌ها (Plugging) مهمه؟ نه. دارم خاطرات یه بی‌طرف با پیوند دندان لرزان رو می‌نویسم، به هیچی خیره شدم. زود برگردید تا بیشتر خشمگین بشم.